تبليغاتX
blackrain

blackrain

عاشقانه

 عید  نوروز  مبارک

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت12:5توسط ashegh | |

دل تو اولین روز بهار ، دل من اخرین جمعه سال ،

و چه دورند چه نزدیک به هم .

****سال نو پیشاپیش مبارک****

                              

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت11:32توسط ashegh | |

اي شما!

اي تمام عاشقان هر كجا!

از شما سوال مي‌كنم:

نام يك نفر

در شمار نام‌هايتان اضافه مي‌كنيد؟

يك‌نفر كه تا كنون

ردپاي خويش را

لحن مبهم صداي خويش را

شاعر سروده‌هاي خويش را نمي‌شناخت

گرچه بارها و بارها

نام اين هزارنام را

از زبان اين و آن شنيده بود


يك نفر كه تا همين دو روز پيش

منكر نياز گنگ سنگ بود

گريه‌ي گياه را نمي‌سرود

آه را نمي‌سرود

شعر شانه‌هاي بي‌پناه را

حرمت نگاه بي‌گناه

و سكوت يك سلام

در ميان راه را نمي‌سرود

نيمه‌هاي شب

نبض ماه را نمي‌گرفت

روزهاي چارشنبه ساعت چهار

بارها شماره‌هاي اشتباه را نمي‌گرفت

اي شما!

اي تمام نام‌هاي هركجا!

زير سايبان دستهاي خويش

جاي كوچكي به اين غريب بي‌پناه مي‌دهيد؟

اين دل نجيب را

اين لجوج ديرباور عجيب را

در ميان خويش

راه مي‌دهيد؟

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت14:21توسط ashegh | |

خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه

قول نداده زندگی به کامت باشه

خدا روزهای بی غصه و شادیهای بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده

خدا قول نداده که رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نکنی

خدا قول نداده که کوهها بدون صخره باشند و شیب نداشته باشند

ولی خدا رسیدن یه روز خوب رو قول داده

خدا روزی روزانه،استراحت بعد از هر کارسخت و عشق جاویدان رو قول داده

پس ناملایمت های زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگیر

که او جاودانه ای بی منت است و بس...

هرگز براي عاشق شدن ، به دنبال بهار و باران و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي ميرسي که ماه را بر لبانت مينشاند.

وقتی دلم گرفت و زیر باران گریه کردم،
وقتی اشک هایم میان قطره های باران گم شدند،
تازه فهمیدم غم من چقدر کوچک است در مقایسه با غم آسمان

مرا بسپار در یادت به وقت بارش باران . نگاهت گر به آن بالاست و در رقص دعا قلبت مثال بید میلرزد دعایم کن... دعایم کن که من محتاج محتاجم...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت13:57توسط ashegh | |

البته خدایی فقط سزاوار توست ،ولی نمیخوام اون خدایی که تو هستی باشم ! میخوام خدایی باشم ،که هر گناهکاری رو دیدم فوراً مجازاتش کنم و هر مظلومی رو دیدم پادشاش کنم ، هر مخلوقتو دیدم خوشبخت کنم و هر عاشقی رو دیدم.....!!!؟؟؟ راستش نمیدونم با عاشقا چیکار کنم!!؟؟

این عاشقهایی که خودشونو واسه هم میکشن!؟ بی آنکه بدونن معشوقه ای اون با لا ایستاده و منتظر عشق عاشقاشه؟؟!!!

ولی کو عاشقات خدا؟!کجاست مجنونی که حاضر باشه خودشو واست تیکه تیکه کنه ! کجاست مجنونی که وقتی گناه کرد از سر خجالت نتونه دوباره گناه کنه؟! کجاست مجنونی که وقتی اسمتو میشنوه دچار مستی وخماری میشه ؟!

ناراحت نباش!! من به جای تموم عاشقهایی که منتظر عشقشون هستی برات عاشقی میکنم ؟! من عاشقتم،مجنونتم و مطمئن باش:

آنقدر مستی کنم تا برسم غوغا د

شاید ازبحر تماشا دلبرم پیدا شود


من تورو تازه پیدا کردم ! تو رو به تموم دنیا نمیدم! تازه یکیو پیدا کردم که عشق پاکمو نثارش کنم! تازه یکیو پیدا کردم که هروقت بخوام با هاش حرف بزنم حاضره! تازه یکیو پیدا کردم که ارزش مردن براشو داشته باشه!!

بعضی وقتها اونقدر دلتنگت میشم که هزار بار قصد اومدنتو میکنم ولی...!!

ولی نمیدونم بازم چرا ؟ چرا منو نمیخوای!!!؟ من که عاشقتم،من که مجنونتم ، من که مخلوقتم...!! بازم منو نمیخوای؟

دلیلشو میدونم خوبم میدونم!!!

گناهکارم گناهکارم گناه کار!!!!

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم راحت جان طلبم زپی جانان بروم

امضا: مجنونت خدا جون

از طرف: یه مرده مجنون به خدا

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت13:56توسط ashegh | |

Click to view full size image

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت13:38توسط ashegh | |

عشق یعنی با تو خواندن از جنون ، عشق یعنی سوختنها از درون

عشق یعنی سوختن تا ساختن ، عشق یعنی عقل و دین را باختن

عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ، عشق یعنی گم شدن در باغ دل

عشق یعنی تو ملامت کن مرا، عشق یعنی می ستایم من تو را

عشق یعنی در پی تو در به در ، عشق یعنی یک بیابان درد سر

عشق یعنی با تو آغاز سفر ، عشق یعنی قلبی آماج خطر

عشق یعنی تو بران از خود مرا ، عشق یعنی باز می خوانم تو را

عشق یعنی بگذری از آبرو ، عشق یعنی کلبه های آرزو

عشق یعنی با تو گشتن هم کلام، عشق یعنی انتظار یک سلام

عشق یعنی دستهایی رو به دوست ، عشق یعنی مرگ در راهت نکوست

عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ، عشق یعنی دل سپردن تا ابد

عشق یعنی سروهای سر بلند ، عشق یعنی خارها هم گل کنند

                  

عشق یعنی تو بسوزانی مرا ، عشق یعنی سایه بانم من تو را

عشق یعنی بشکنی قلب مرا ، عشق یعنی می پرستم من تو را

عشق یعنی آن نخستین حرفها ، عشق یعنی در میان برفها

عشق یعنی یاد آن روز نخست ، عشق یعنی هر چه در آن یاد توست

عشق یعنی تک درختی در کویر ، عشق یعنی عاشقانی سر به زیر

عشق یعنی بگذری از هفت خان ، عشق یعنی آرش و تیر و کمان

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت13:26توسط ashegh | |

  به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم .

 اسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم.

 به خیالم که تو با من یه همیشه اشنایی.

 به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی.

من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی.

 این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی......

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت12:44توسط ashegh | |

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي.  

 همیشه فکر می کردم اگه یه روز نباشی می میرم ...

 
اما من نمردم من داغون شدم ...
 
 خیلی دلم می خواد بگم فراموشت کردم ..
 
 ولی واقعیت اینه که نمی تونم فراموشت کنم .
 
 خیلی دلم می خواد خوابتو ببینم ولی از وقتی که رفتی چشمام خیسه و خواب به چشمام نمیاد .
 
 یادته اشکامو پاک می کردی ؟ می خوام بخوابم خوابتو ببینم ...
 
اشکامو پاک می کنی ؟
 

دلم تنگ شده برای اون روزا ...

یادته؟

اون روزایی که مشتاقانه در انتظار دیدن روی تو بودم

اون روزایی که عاشقونه برات مینوشتم

اون روزایی که حاضر بودم تمام ستاره های آسمونو واست بچینم

اون روزایی که اشکام مظلومانه برات سرازیر میشد

اون روزایی که بی بهانه برات از دوستیمون نقاشی میکشیدم

اون روزایی که مجبورت میکردم باهام بمونی

اون روزایی که داستانای کودکانه واسه هم تعریف میکردیم

اون روزایی که سر رو سینت میذاشتم و میخوابیدم

اون روزایی که از خدا خواهش میکردم تو همیشه شاد باشی

اون روزایی که ...

دلم تنگ شده بخدا ... ای کاش تو هم کمی باوفا بودی و منو به اون غریبه

نمیفروختی

اما انگار تو لیاقت اونهمه عشق رو نداشتی

فکر میکنی اونم تو رو مثل من دوست داره ولی باید بدونی هیچ کی مثل من

 تورو دوست نداره

اینم بدون که هنوز هم که هنوزه منتظرتم عزیزم ...

بیا که هنوزم دوست دارم 

+نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت10:54توسط ashegh | |

Asheghane tarin AX ha dar www.30ndrela.com

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت12:48توسط ashegh | |

Asheghane tarin AX ha dar www.30ndrela.com

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت12:46توسط ashegh | |

هر کی جدا کرد تو رو از من الهی غصه بگیره

توی تنها یی و غربت بی کس و بی یار بمیره

بی تو از حسرت دوریت دل من داره می میره

تا تو برگردی دوباره دل من اروم بگیره........

کاشکی بفهمی کی دوست داشت

گل مهر و کی برات کاشت

کی تو غمها و تو اشتی

اومد و اشکات و برداشت.            

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت12:40توسط ashegh | |

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت12:28توسط ashegh | |

you are my heart, you are my soul

(تو قلب منی،  تو جان منی)

(Modern Talking)

                           

 

Deep in my heart, there's a fire

در اعماق قلبم آتشی برپاست

A burning heart

قلبی سوزان

Deep in my heart, there's desire - for a start

در اعماق قلبم تمنایی است برای تولدی دیگر

I'm dying in emotion

در راه عشق جان می دهم

It's my world in fantasy

این دنیای رؤیایی من است

I'm living in my, living in my dreams

من با رؤیاهایم زندگی می کنم

You're my heart, you're my soul

تو قلب منی، تو جان منی

I'll keep it shining everywhere I go

هر جا که بروم این شعله را درخشان نگاه خواهم داشت

You're my heart, you're my soul

تو قلب منی،  تو جان منی

I'll be holding you forever, stay with you together

تو را برای همیشه نگاه خواهم داشت و با تو خواهم ماند

You're my heart, you're my soul

تو قلب منی،  تو جان منی

Yeah, I'm feeling that our love will grow

آری، احساس می کنم عشقمان شروع به بالیدن خواهد کرد

You're my heart, you're my soul

تو قلب منی،  تو جان منی

That's the only thing I really know

این تنها چیزی است که از ان مطمئنم

Let's close the door and believe my burning heart

بیا در را ببند و قلب سوزانم را باور کن

Feeling all right, come on, open up your heart

رها باش. بیا و قلبت را کاملا بگشا

I'll keep the candles burning

من شمعـــها را روشن نگاه خواهم داشت

Let your body melt in mine

بیا تا یکی شویم

I'm living in my, living in my dreams

من با رؤیاهایم زندگی می کنم

 

منبع :  http://www.ccl3.blogfa.com/

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت12:12توسط ashegh | |

من رنگ محبت را رنگ عشق و صمیمیت را با رنگ چشمان مهربان تو در ذهن خسته ام نقاشی نمودم اما نمی خواستم روی این تصویر سبز و خرم پرده ایی از مه بکشم مهربانم نمی خواستم هوای جنگل سبز چشمانت را مه الود و ابری ببینم ان چشمهایی که نگاه عاشقش مستقیم با قلبم ارتباط برقرار کرده.

 

      خاک میخواند مرا هر دم به خویش

                                                 میرسند از ره که در خاکم نهند

      اه شاید عاشقانم نیمه شب

                                                گل به روی گور غمناکم نهند   

                                                                  

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت15:1توسط ashegh | |

بگی نگی این روزها بازهم بد جور دلم تنگ برات

 بد جوری تنهام دو باره بی تو با اون رنگ چشات

 بگی نگی چند وقته که دل تنگهام زیاد شده

 بازهوای تورو دارم بهو نه هام خیلی شده

بخوای نخوای دوست دارم

 بیای نه یای منتظرتم

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت14:25توسط ashegh | |

 

براي تو مينويسم كه مي دانم در دوردستهاي آرزوهايم نشسته اي

                                  و

                               هرگزلحظه اي بي دلواپسي و دوري خيالم را نمي آرايي

 

 

من به دوست داشتنت سرخوشم

                               و

                                 به بودنت دلخوش.

 

 

ارزو ميكنم هرگز دلخوشي ام را نگيري. من با اين دلخوشي سرشار زندگي ام .

 

 

 من هراسهاي بي تو بودن را به ميانجيگري اين دلخوشي ،  به فرداهاي بي خاطره ام گره ميزنم .

براي تو مينويسم كه مي دانم در دوردستهاي آرزوهايم نشسته اي.

 

                                                                                                   

 


 

 

فردا هاي بي خاطره  

 

نميدانم مي داني بدون تو منتظر هيچ فردايي نيستم !

ميداني،  بدون تو دلخوش به هيچ دوست داشتني نيستم !

ميداني بدون عطر حضور تو دلبسته ي هيچ انتظاري نيستم ! 

ميداني بدون تو تمام فرداهايم بي خاطره خواهند بود و من بي هيچ دفتري از خاطراتم گذشته ام را ورق ميزنم و در انبوهي بيخاطره بودن گم ميشوم .

نه ! ميدانم كه هيچ نميداني بي تو چه فرداهاي بي ثمري را تجربه خواهم كرد.

حالا كه نميداني،  پس بگذر از سايه ي سياه دلتنگي هاي من .

                       و

                          بگذار در سكوت و تنهايي اين سياهي بي هيچ  خاطره اي ، خاطرم را به فراموشيها بسپارم و در تلخكامي اي فراموشي ،  روزهاي سياه بي تو بودن را بشمارم .

                                شمارش ثانيه هايي كه شايد،  روزي خاطرات گمشده ام را به من باز گردانند.

بي تو تمام لحظه هاي زندگي ام بي خاطره خواهندمرد...................

 

تقديم به تو كه  سبزترين خاطره هاي زندگي ام ازتوست

+نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت20:29توسط ashegh | |

من گلی از شاخه جدا مانده ام که در حال پرپر شدن و نابودی هستم من لبخند خشکیده بر لبی هستم که در حال محو و نابودیم.من اشک لبریز از چشمی هستم که در حال فرو افتادن در کویر سوزان تنها یی ام

+نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت19:47توسط ashegh | |

                   



  عشق یعنی عرفان یعنی هستی............

یعنی از خودخواهی گریختن و به دیگران اندیشیدن......عشق یعنی تعدی به پاکی و صداقت و طی کردن راهی نامعلوم که ممکنه به نابودی بکشه.اما مطمعنا به بیراهه نمیره چون عشق از هوس مجزاست،هوس رو هر کسی میتونه تجربه کنه اما عشق رو فقط انسان های پاک و خالص می تونن درک کنن،عشق مثل یه سایبون میمونه که تو سایه اش می خوابی و رویاهای زیبا میبینی .

هر کسی ممکنه ادعا کنه عاشقه اما این فقط یه اداستعاشق واقعی اونه که به خاطر دیگری از حق خودش بگذره و اهل ریا و فریبم نباشه.خیلی ها فکر میکنن عاشقن اما در واقع نیستن چون همین ادما اگر چند روز در کنار دیگریزندگی کنن خیلی زود خسته میشن و التهابهشون به یه خاکستر سرد وسیاه تبدیل میشه،عشق واقعی در سایه وصل هم کمرنگ نمیشه.

چون دو تا عاشق فقط به فکر رضایت طرف مقابل هستن و این طوریه که سالها کنار هم زندگی می کنن.

با اشکهای دیگری اشک می ریزن،با خنده هاش می خندن،با دردهاش درد می کشنو خلاصه خودشون رو وقف می کنن درست مثل اون....... 

                    

 

 

 

 












  .... 

+نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت19:42توسط ashegh | |

وقتی گریه کردیم گفتند بچه است،وقتی خندیدیم گفتند دیوونه است،وقتی جدی بودیم گفتند مغروره،وقتی شوخی کردیم گفتند سنگین باش،وقتی ساکت شدیم گفتند عاشقه،حالا که عاشقیم می گن اشتباهه،asheghane

+نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت19:14توسط ashegh | |

تو نيستي كه ببيني
 چگونه عطر تو ؛ در عمق لحظه ها جاري است
 چگونه عكس تو ؛ در برق شيشه ها ؛ پيداست
چگونه جاي تو ؛ در جان زندگي سبز است

تمام گنجشكان
كه درنبودن تو
 مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا مي كنند

تو نيستي كه ببيني چگونه پيچيده است
طنين شعر نگاه تو درترانه من
تو نيستي كه بيبني چگونه مي گردد
 نسيم روح تو در باغ بي جوانه من


چه نيمه شب ها وقتي كه ابر بازيگر
هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير
به چشم همزدني
ميان آن همه صورت ؛ ترا شناخته ام


به خواب مي ماند

تنها به خواب مي ماند
 چراغ آينه ديوار بي تو غمگينند
تو نيستي كه ببيني
 چگونه با ديوار
به مهرباني يك دوست ؛ از تو مي گويم
تو نيستي كه ببيني چگونه از ديوار
 جواب مي شنوم

 
تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو
به روي هرچه در اين خانه ست
غبار سربي اندوه بال گسترده است
 تو نيستي كه ببيني دل رميده من
بجز تو ؛ ياد همه چيز را رهاكرده است


غروب هاي غريب
 
 در اين رواق نياز
پرنده ساكت و غمگين
ستاره بيمار است
دو چشم خسته من
 در اين اميد عبث
دو شمع سوخته جان هميشه بيدار است
تو نيستي كه ببيني                             

+نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت12:43توسط ashegh | |

+نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت12:38توسط ashegh | |

 

چشمهايت را در چشمهايم خيره کردی و آهسته گفتی

دوستت دارم

در آن هنگام که در دلم فرياد می زدم من هم

دوستت دارم بيشتر از آن چه که

فکرش را می کنی

اشکهايم بی اختيار روانه گونه هايم شدند

سرم را آهسته بر روی شانه هايت گذاشتی

موهايم را نوازش کردی

لبانت را بر لبانم نزديک کردی

و بوسه گرمی از لبانم چيدی ، دستهای سردم را در

دستهای گرم و لطيفت فشار دادی

گفتم... می دانی


می خواهم تا خود سپيده صبح در آغوشت باشم

و برای هميشه در کنار هم باشيم.... عطر نفسهايت

را نزديک نفسهايم احساس کنم

ستاره ها در آسمان چشمک زنان جشن با شکوهی را

آغاز کردند... همه جا تاريک بود

قطرات باران يکی يکی و خيلی آهسته صورتمان را

نوازش می داد

پرنده خوش آوازی بر شاخه درخت نشست

تــو به آسمان نگاهی کردی و من همان طور که در

چشمهايت خيره شده بودم

لبخند زنان فرياد زدم

نــــگاه کن

نـــگاه کن ...! پرندگان زمستانی چگونه در دل من خود را گرم می کنند


و ماه نيمه٫ در طراوت روحم٫ نيمه ديگر خود را میجويد


ببين... چگونـــه تـــو را دوســـت دارم

که آفتاب يخ زده در رگ هايم می خزد و در حرارت خونم پناهی می جويد

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت11:5توسط ashegh | |

یادمه یه آرزو بود همیشه موندن با هم

واسه زخم دل تنهام یادمه تو بودی مرحم

ولی اون روزا گذشته دیگه نیستی که بدونی

کاش میشد بهت می گفتم من می خوام پیشم بمونی

با یه دنیا اشک و غصه نمی خوام بی تو بمونم

توی این غروب دلگیر شعر رفتن و بخونم

ولی اون روزا گذشته شاید از یاد تو رفتم

کاشکی بودی و میدیدی من هنوز عاشقت هستم

من صداتو نشنیدم نم اشکاتو ندیدم

توی آشیون قلبت من نموندم و پریدم

ولی امروز یاد عشقت منو تنها نمیزاره

لحظه های بی تو بودن تو رو یاد من میاره

من همونم که چشاتو پر اشک و گریه کردم

حالا راه شهر عشق و من نرفته بر می گردم

برمی گردم تا همیشه قدر احساسو بدونم

شایدم همیشه باید بی تو من تنها بمونم

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت11:3توسط ashegh | |

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت10:30توسط ashegh | |

شاید مثل کودکی باشیم که در کنار دریا با سنگریزه ها و صدفهای زیبا بازی می کند اما غافل از انیم که دریایی بس بزرگ و اقیانوسی بی کران در مقابل دیدگانمان وجود دارد که در اعماق ان، اسرار عظیم و شگفت انگیز نهفته است.

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت10:28توسط ashegh | |

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت10:20توسط ashegh | |

عشق ان نیست که هر لحظه کنارش باشی عشق است که پیوسته به یادش باشی.... 

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت10:11توسط ashegh | |

اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم،اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت  می گریستم ،اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم،اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برایت می نواختم،ولی افسوس که نه بارانم،نه اشک،نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوست دارم 

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت9:54توسط ashegh | |

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت19:43توسط ashegh | |